از بس که این چند وقت همه جا سر کلاس تو خیابون تو تاکسی تو سایت ها.....حرف و بحث خشکِ غیرِهماهنگ با احساسات لطیف و انسانی و هم نوع دوستانه و رمانس خودمان را شنیده ایم می ترسیم خدای ناکرده پیرو این جریانات جاری! احساسمان به دست بادهای مشوش از دست رود
(وااااااای چی گفتم...البته قطعا اینجا دیگه منظور ، دیش نمیتونه باشه! البته دوستان استاد ارتباط دادن مسایل به هم هستند و در این مورد شکی نیست، استعداد وافری هم میخواد...هرکی هم از این ربط دادنِ همه چیزِ بی ربط به هم خوشش نمیاد مشکل خودشه...ما خو خَشونه!)![]()
چشمان نیم مست شب کامرانی رو عشقه.. شاعری بود که یک روز نفسش را در گلو گم کرد...یک آن نفسش در گلو گیر کرد و لرزید..متولد شد؟؟ دوباره؟؟
.
عاشقی پیداست از زاریِ دل
نیست بیماری چو بیماریِ دل
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق ، اصطرلاب اسرار خداست




