تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان بن بست
بن بست


بارهااین کودک احساس من/زیربارانهای اشک من نشست/من توراآسان نیاوردم به دست/من توراآسان نیاوردم به دست



 

از بس که این چند وقت همه جا سر کلاس تو خیابون تو تاکسی تو سایت ها.....حرف و بحث خشکِ غیرِهماهنگ با احساسات لطیف و انسانی و هم نوع دوستانه و رمانس خودمان را شنیده ایم می ترسیم خدای ناکرده پیرو این جریانات جاری! احساسمان به دست بادهای مشوش از دست رود (وااااااای چی گفتم...البته قطعا اینجا دیگه منظور ، دیش نمیتونه باشه! البته دوستان استاد ارتباط دادن مسایل به هم هستند و در این مورد شکی نیست، استعداد وافری هم میخواد...هرکی هم از این ربط دادنِ همه چیزِ بی ربط به هم خوشش نمیاد مشکل خودشه...ما خو خَشونه!)

چشمان نیم مست شب کامرانی  رو عشقه.. شاعری بود که یک روز نفسش را در گلو گم کرد...یک آن نفسش در گلو گیر کرد و لرزید..متولد شد؟؟ دوباره؟؟

.

عاشقی پیداست از زاریِ دل

                                          نیست بیماری چو بیماریِ دل

علت عاشق ز علت ها جداست

                                         عشق ، اصطرلاب اسرار خداست

 

Meditating in the mist by Kounelli

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 22:21 توسط شاهزاده خانم |