تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان بن بست
بن بست


بارهااین کودک احساس من/زیربارانهای اشک من نشست/من توراآسان نیاوردم به دست/من توراآسان نیاوردم به دست



 

شما توی یه «رابطه‌ی عشقی دو طرفه» هستین! و مدتیه معشوقتون داره چاق میشه. یه روز که خیلی گشنتونه میرین ساندویچی. ساندویچ شما زودتر تموم میشه و دارین به دومی فکر می‌کنین که طرف نصف غذاش رو میده بهتون. اما چرا؟ چون دوستتون داره؟ یا چون نمی‌خواد چاق بشه؟ جوابتون هر چی باشه مهم نیست، مهم اینه که از این به بعد اگه کسی بهتون گفت «عشق و مصلحت اصلا با هم جور در نمیان»، می‌تونین این مثال نقض رو بکوبین تو سرش.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:57 توسط شاهزاده خانم |