آیا تو کجا و ما کجاییم ؟ تو زان که ای و ما توراییم
ـ امروز رفتم جلوی آینه...جا خوردم..این کیه؟؟
ـ وقتی که کارای خیلی کوچیک و عادی روزمره برات تبدیل به کابوس هایی می شن ، که حتی یک لحظه هم آرومت نمیذارن...وقتی که حس می کنی از همه ی آدما بیزاری ، چرا؟ چون می خوای نباشی تا هیچ کس و هیچ چیز رو نبینی ،..اما حالا هستی و مجبوری که باشی ، پس از اونا بیزاری ، که هیچ تقصیری هم ندارن که تو (....) هستی !
{فکر می کنم واسه خیلیا این چیزا پیش میاد ، فقط می خوام بدونم (....) چیه؟ چه صفتی؟ چه ویژگی ای؟ یا هرچی که هست چه جور چیزیه؟} ....شما چی فکر می کنین؟
i see the moon.... and moon sees me
and moon sees some body i want see
دل تنگ مباش اگر کست نیست من کس نیم آخر؟ این بست نیست؟
وقتی که فرصت دیدارتو از دست میدم....خیلی احساس بیهودگی میکنم خیلی...میخوام اصلا نباشم
هی راه به راه به من نگو .... من عادت کردم که به هرچی خواستم برسم ..اما هرچند یه بار دنیا میخواد رومو کم کنه...ولی تو نخواه...تو نخواه که رومو کم کنی...



