ای بی خبران ز درد و آهم
خیزید و رها کنید راهم
من گم شده ام مرا مجویید
با گم شدگان سخن مگویید
تا کی ستم و جفا کنیدم
با محنت خود رها کنیدم
بیرون مکنید از این دیارم
من خود به گریختن سوارم
از پای فتاده ام چه تدبیر
ای دوست بیا و دست من گیر
این خسته که دل سپرده ی توست
زنده به تو به که مرده ی توست
بنواز به لطف یک سلامم
جان تازه نما به یک پیامم
دیوانه منم به رای و تدبیر
در گردن تو چراست زنجیر
در گردن خود رسن میفکن
من به باشم رسن به گردن


آن زمان که بودی و نمی شناختمت همه از تو می گفتم و می سرودم ، از پیدایش نایافتنت ، غمگین و بی شکیب...
و آن زمان که بودن یافتی نیز همه نغمه هایم از تو بود ، با بیم ها و امید ها
امید هایی که گویی به بار نشستن نمی دانند....
اینک که نیستی ، لحظه لحظه به جای نفس کشیدن ، جان می کنم و جان می کنم و در این جان کندن نیز واژه ها همه نام تو اند و شعر ها همه از برای تو ، تویی که تنها آرزوی قلب فشرده از غمم ، بودن ات است.... بودن همیشگی ات.....
با چشمانی که از نبودت همیشه خیس خواهد بود...،
با همین لب های خونین می بوسمت....
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بجه کرد و روبه آرام گرفت
.....
۲ روز پیش که رفته بودیم شیراز تو راه برگشت طبق معمول تخت جمشید هم رفتیم.... کاش آهو و روباه بچه می کردن اونجا ، باز لااقل از خودمونن!! "اینا" هرجا که می رسن یه پایگاه مقاومت بسیج می زنن ماشالا!! چه چیزی دیدم ؛ تو تخت جمشید اونم دقیقا کنار حرمسرا!! یه پایگاه مقاومت بسیج زدن...
آخه کاخ بزرگان آریایی رو چه به این چیزا....![]()
ز شير شتر خوردن و سوسمار* عرب را به جايي رسيدست كار
كه تاج كياني كند آرزو*تفو بر تو اي چرخ گردون، تفو
من.... ْ،
آن سجعي بودم
كه روزگاري
_ در عصر تو _
از يك نثر كهن افتادم.....
و هنوز هم سرگردانم
هنوز هم .............

به یک دریای طوفانی ............. دل ما رفته مهمانی
پ.ن: دلم می خواد می تونستم کل روزا رو بچپم گوشه ی اتاقم و کل شبا رو تا صبح گریه کنم....حیف که نمی شه مرد و از دست همه راحت شد ، مرد و از دست تو هم راحت شد!!





