در امتداد شبي بلند
كه شروعش خميازه اي كوتاست
من و تب.....
چه گرم مرا به آغوش خود مي فشرَد
شب ها ي پيشين و شب هاي دگر نيز
تب ، آن دوست ديرينه ام
گرماي خود آغاز مي كند
و من كوه آتشي مي شوم
كه گرد من جمع مي شود
هر آن كه در مسير انجماد قرون ، يخ زده است
نمي بينمشان
آخر .... ، تب
بهترين و تنها فرصت ديدار توست
آه ، مي دانم كه اذهان يخ زده شان
ذوب خواهد شد
و تو در شبي طولاني
زيبا
تب دار
و پر وسوسه
با چهره اي غمگين تر از هميشه
به سراغم مي آيي
و دستانت را كه به من مي دهي ، آه......
حس مي كنم كه در دستان مذابم
حل مي شوند_
_و من نيز در تخت خودم
هم چون تكه قندي در بستر يك ليوان آب
ذره ذره ي وجودم
در آغوش تختم حل شده است
و دست تو در دستم
چه هم آميختگي قشنگي...
چه شب هاي زيبايي ست ، شب هاي تب
همان شب ها كه تو با مني
طولاني وداغ
و من آتشي هستم
كه جماعتي گرد من اند
دستانت ، آرام جان پر التهابم است
حتي اگر حضورت
تنها ، حاصل هذيان مشوش بدن تب دار من باشد
آن هنگام كه گل هاي روسري ام
از گرماي درون من مي شكفند
در بهاري زودرس...

بوي گندم مال من
هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من
هر چي مي كارم مال تو
اهل طاعوني اين قبيله ي مشرقي ام
تويي اين مسافر شيشه اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه ، پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله ، تن پوش تو از پوست پلنگ
بوي گندم مال من
هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من
هر چي مي كارم مال تو
تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاق اندازه ي تو واسه خواب
تن من خاك منه ، ساقه ي گندم تن تو
تن من تشنه ترين تشنه ي يك قطره ي آب
بوي گندم مال من
هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من
هر چي مي كارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ ، آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا ، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر ، تن من ريشه ي سخت
تپش عكس يه قلب ، مونده اما رو درخت
بوي گندم مال من
هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من
هر چي مي كارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافري ، خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمي دست تو بشه
حالا با هر كي كه هست ، هر كي كه نيست داد مي زنم :
بوي گندم مال من
هر چي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من
هر چي مي كارم مال من
يادش به خير دبيرستان.آآآآآآآآآخ كه چقدر با اين شعر خاطره دارم :
اي دوست ، اي هم نشين ، اي يار
شايد پس از اين يكدگر را
هرگز نديديم
در چشم ما فرياد غمگين جدايي ست
فردا ميان ما حصار كوه و درياست
ما خستگانيم
بايد كنار هم بمانيم ، با هم بگرييم
با هم سرود رنج غربت را بخوانيم
هنگام بدرود
وقتي چو مرغان از كنار هم پريديم
وقتي به سوي آسمان ها پر كشيديم
ديگر ز فرداهاي مبهم نا اميديم
شايد كه زير آسمان ديگر نمانديم
شايد كه مرديم
شايد دگر با هم گل الفت نچيديم
بايد به كام دل بگرييم
شايد پس از اين يكدگر را هرگز نديديم......
موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با
خودش چتر آورده بود و اين يعني : ايمان
پس از سفر هاي بسيار
و عبور و فراز از اين درياي طوفان خيز
بر آنم
تا در كنار تو لنگر افكنم
پارو وانهم
سكان رها كنم
بادبان برچينم
به خلوت لنگر گاهت در آيم
استواري امن زمين را زير پاي خويش
پنجه در افكنده ايم با دستهامان
به جاي رها شدن
سنگين سنگين بر دوش مي كشيم
بار ديگران را
به جاي ياري كردنشان
عشق ما نيازمند رهايي است نه تصاحب
در راه عشق
ايثار بايد كرد
نه انجام وظيفه.....
...... يك عمر زانو زد
با سري افكنده در پاي ضريحي سرد
مي توان در گور مجهولي خدا را ديد
مي توان با سكه اي نا چيز ايمان يافت
مي توان در حجره هاي مسجدي پوسيد
چون زيارتنامه خواني پير......
چقدر عجيبه. نه؟
- چقدر عجيبه كه تا وقتي مريض نشدي و رو تخت بيمارستان نيفتادي كسي واست گل نمي آره !!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه ، كسي بهت اهميت نمي ده !!!!!
- چقدر عجيبه كه هيچ وقت هيچ كسي بي بهونه واست هديه نمي خره ، هديه رو وقتايي نمي خره كه دلش برات تنگه(اصلا تنگ هست؟؟) ، هديه رو وقتايي نمي خره كه بخواد بگه واسش ارزش داري ، دوست داره و..... وقتايي مي خره كه برگاي تقويم اونو تو رودربايستي بندازه تازه اونم اگه بعد از كلنجار رفتن با غرورش پيروز بشه !!!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي كه فرياد نزني كسي به طرفت بر نمي گرده كه بهت نگاه كنه !!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي كه يه اشتباه انجام ندي ، يه حرف غلط نزني ، يه سوتي ندي و.... كسي حرفتو به دقت گوش نمي ده و هيچ نظري نمي ده !!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي بچه نباشي كسي واست قصه نمي گه ، كسى واست لالايي نمي خونه ، كسي معصومانه و صميمي و واقعي و از ته دل تو رو دوست نداره !!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي بزرگ نباشي كسي حاضر نيست به قصه ت گوش كنه ، حتي حرفاتو بشنوه !!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي قصد بستن كوله بار و رفتن از جايي رو نكني كسي به ديدنت نمي آد ، كسي غير از اون موقع بغلت نمي كنه ، بوست نمي كنه ،بي بهونه هيچ وقت كسي سر رو شونه ت نمي ذاره كه به حرفاي دلت گوش بده !!!!!
- چقدر عجيبه كه تا وقتي نمردي كسي حلالت نمي كنه و نمي بخشته و همه تو فكر انتقام گرفتن ازت هستن !!!!!

اگر کسی را که دوست دارید دست بر شانه اش بگذارید ، اگر روح شما عطر و بوی نیمه ی گمشده تان را گرفت ، آن عشق ، حقیقی و اگر جسم شما احساس حضور کرد ، آن عشق ، مجازی و دروغی است.
شریعتی :
عشق حقیقی ، عشقی است فراتر از انسان و فروتر از خدا.
جبران خلیل جبران :
عشق حقیقی در باغچه ی روح شکوفا می گردد و عشق مجازی در بستر جسم.
مولانا :
عشق ها گر کز پی رنگی بود عشق نبود ،عاقبت ننگی بود
طبق آخرین پژوهش روانپزشکان ، انسان هایی که نور محبت و عشق از وجود آنان می تراود خیلی کمتر از بقیه ی افراد بیمار می شوند.
پس ، عاشق باشید!![]()
![]()









