تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان بن بست
بن بست


بارهااین کودک احساس من/زیربارانهای اشک من نشست/من توراآسان نیاوردم به دست/من توراآسان نیاوردم به دست



بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی
اما
پریچهرمان را خواندی با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزلگریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست

می توانم شعر کنم بآسانی
همهْ آن تپش,قلب, دريايی
کز بيقراری,
ديداری
موج می شود.

آن که می آيد،
آن قطرهء مهربانی
که بر دستان, کف آلودهء رودی
چون آواز می آيد.

می توانم شعر کنم بآسانی
پرواز, باژگونهء آبشاری
کز برای, بوسه ای بر صخره ای
- که فرود را زيبايی بخشيد -
درد, بَدنامی را بوسه می شود.

باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت


باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد


باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ريخت
در نگاهت عطش توفان بود


ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق


ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت


رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد

 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:22 توسط شاهزاده خانم |



دو رکعت نماز صبح عشق می خوانم قربت الی قلبک !!

. هزار آفتاب گردان پشت سرم تکبیر می گویند : الله اکبر !...تکبیره الاحرام !!


...الحمدلله برای آفرینش چشمانت !... الحمدلله به خاطر برق نگاهت !...الحمدلله به خاطر ...!...یا رحمان و یا رحیم !!...خودم را سپردم به تو.توی این همه دلرعشه !... اهدنا الصراط المستقیم ! صراطی از صراط تو مستقیم تر هست مگر ؟! ...پس اگر خدا بخواهد هدایت شده ام !!


صراط الذین ...!...آی سیب درشت !عطرآگین ترین نعمت خدا !! اگر تو با من باشی ، دیگر "مَدّ" هیچ "ضالین"ی به من نمی چسبد !


... قل هو الله احد !
بگو ! بگو ! بگو ... عشق یکی ست !


... الله الصمد !
بگو ! بگو ! بگو... عشق بی نیاز از ماست اما من و تو به او محتاجیم!


... لم یلد و لم یولد!
بگو ! بگو ! بگو... عشق حاصل جمع من و تو نیست ! عشق دریایی ست که من و تو تویش غرق می شویم !
...
و لم یکن له کفوا احد
!
و عشق بی شریک ترین حس شادمانه دنیاست ! قسم به خدای احد و واحد !


... الله اکبر !
خم می شوم زیر بار این همه حرف عاشقانه !... واژه ها معوج می شوند !... زیباترین جملات عقیم می مانند
!!
سبحان الله ...چه آفتابی ! سبحان الله ....چه بارانی !

 

سبحان الله ...چه برفی ! ... فتبارک الله احسن الخالقین !!
تمام نیرویم را جمع می کنم تا فریاد عشقم به گوش تو برسد ...بلند می شوم : سمع الله لمن حمده !! ... از نا می روم ...به خاک می افتم !


سبحان الله ....سبحان الله ....سبحان الله !
...
چشمانم خیس می شود !سجاده رنگ خون می گیرد ! چشمم سیاهی می رود ! می نشینم روی دو زانوی لرزانم !


شهادت می دهم که عشق خود خداست !
شهادت می دهم که خدا چیزی جز عشق نیست
!
شهادت می دهم که محمد نیز فرستاده عشق است
!
شهادت می دهم که دارم شهید می شوم
!
سلام بر دلم که دارد پرپر می زند
!!
سلام بر همه آنها که عشق را رحمت خدا می دانند
!
سلام بر گیسوان تو که بافته دستان خداست 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:5 توسط شاهزاده خانم |